<
> پارتیکان بلاگ

   
پارتیکان بلاگ
 
 
موضوعات

 
____________________
آرشيو مطالب

صفحه نخست

فروردین ٩۱

بهمن ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

تیر ٩٠

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

فروردین ۸٩

مهر ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

شهریور ۸٧

تیر ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

بهمن ۸٦

دی ۸٦

آبان ۸٦

شهریور ۸٦

امرداد ۸٦

خرداد ۸٦

اردیبهشت ۸٦

فروردین ۸٦

اسفند ۸٥

دی ۸٥

آذر ۸٥

آبان ۸٥

مهر ۸٥

شهریور ۸٥

امرداد ۸٥

تیر ۸٥

اردیبهشت ۸٥

فروردین ۸٥

____________________
مطالب اخير

سال نو مبارک

به نام خالق زیباترین خلایق، یعنی .... پدر و مادر

با خشونت هــرگــز ...

تبریک عید سعید قربان

تبریک مهرماه

دستگاه گردش خون

آیا می دانید که ...

پروین دولت آبادی

ماجرای سفر نادر شاه به هندوستان و رویارویی با یک کودک

منظومه ی شمسی

____________________
نويسندگان

حسن خانی

____________________
صفحات وبلاگ

____________________
لينك دوستان

 
____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


 
 
 
 

جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

نام شخصیت ها و  جای ها در کتاب  تاریخ بیهقی

 

 

نام چند شخصیت که اسم هایشان در درس تارخ بیهقی سال  سوم دبیرستان آمده است.

آغاجی 

خادم خاص  مسعود غزنوی

 

احمد بن حسن میمندی

وزیر بسیار معروف  امیر محمود و امیر مسعود  غزنوی

وی  دوبار وزیری کرد .  گویند  دیوان ها که به روزگار وزیری  ابوالعباس اسفراینی   از تازی به فارسی  در آورده  بودند  دیگر بار  به تازی باز آورد .

 

ارسلان خان

ابو منصور  محمد  فرزند یوسف  قدر خان  از خانان  ترکستان .

 

اریارق

حاجب سالار هندوستان  در زمان  محمود  غزنوی 

 مسعود  در آغاز پادشاهی  او را بلخ خواست و احمد بن حسن میمندی نیز  که در پایان  روزگار  محمود  در حبس قلعه ی کالنجر بود  اریارق را فریفت  تا به فرمان مسعود  به بلخ رفت  اما پس از چندی  وی را گرفتند  و به قاعه ی غزنین  باز داشتند  و به دست  سرهنگ بو علی کوتوال سپردند  وسپس از آن جا به  غور  نزدیک  بوالحسن  خلف فرستادند  و او اریارق را به زندان کرد . اریارق بعد ها کشته شد .

 

بو سهل زوزنی

خواجه احمد بن حسن   ملقب  به شیخ العمید

از بزرگان  و منشیان  بنام  دوره ی غزنوی  به روزگار  مسعود  چندی متصدی  دیوان عرضه شد . سپس به سبب فتنه انگیزی ها  از کار برکنار شد  ومحبوس گردید . چندی بعد آزاد شد  ودر زمره ی  ندیمان  مسعود  در آمد . پس از درگذشت ابو نصر مشکان  صاحب دیوان رسالت  مسعود گشت  و در دوره ی مودود غزنوی  نیز همین  منصب را داشت و چند سالی پیش از ۴۵۰ ه.ق. در گذشت

 

بوالعلای طبیب

پزشک دربار  محمود و مسعود غزنوی .

 

 

حسنک

ابو علی حسن فرزند  محمد

از خانواده ی معروف  میکال  واز مردم نشابور   وزیر  محمود غزنوی . وی پس از برکنار شدن احمد حسن میمندی  در سال ۴۱۵  هجری  به وزیری  رسید وپس از مرگ محمود  در سال ۴۲۱  امیر محمد را به پادشاهی برداشت . چون مسعود  به روی کار آمد  وی را به سعایت  بو سهل زوزنی  وبه تهمت قرمطی بودن   در پایان صفر ۴۲۲  در شهر بلخ  به دار آویخت  ونزدیک  هفت سال پیکرش  بر بالای دار  ماند  در حالی که سرش را بریده  وبه بغداد فرستاده بودند . وی ممدوح  فرخی شاعر نیز هست .

 

علی قریب  یا  علی  خویشاوند

معروف به حاجب بزرگ  از ارکان  و رجال  مهم دوره ی محمود بود   وی پس از در گذشتن  آن پادشاه به سال ۴۲۱ ه. ق . امیر محمد  پسر کوچک محمود را در غزنین به تخت نشانید  و چون  شنید  که مسعود  برادر بزرگ  او از  اصفهان  و ری  به جانب غزنین  روان  شده است  تا بر تخت بنشیند   حاجب  اعیان  و رجال  را به موافقت  مسعود خواند  و امیر  محمد را خلع کرد  و در قلعه ی کوهتیز از توابع  غزنین  به زندان کرد  ودر هرات به خدمت  مسعود رسید  اما در همان جا اورا  با  برادرش منکیتراک  حاجب گرفتند  و به زندان  فرستادند  ودر زندان در گذشت .

 

از نام جای ها :

بُست

شهری نزدیک به محل پیوستن دو رود هیرمند  و ارغنداب  میان هرات  وغزنین  وسیستان .

این شهر به روزگار  غزنویان تا یک قرن رونق بسیار یافت  وسپس به دست علاء الدین  غوری تاراج و کاخ های  آن آتش زده شد . امروز جزء خاک افغانستان است .

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

مقام عطار، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

اگر قلمرو شعر عرفانی فارسی را به گونه مثلثی در نظر بگیریم، عطار یکی از اضلاع این مثلث است و آن دو ضلع دیگر عبارتند از سنائی و مولوی. شعر عرفانی به یک اعتبار با سنائی آغاز می‌شود و درعطار به مرحله کمال می‌رسد و اوج خود را در آثار جلال‌الدین مولوی می‌یابد. پس از این سه بزرگ، آنچه به عنوان شعر عرفانی وجود دارد (و من حافظ را در قلمرو شعر عرفانی نمی‌دانم، او عرفان است و چیز دیگر) تکرار سخنان آنهاست، مگر آنچه به عنوان عرفان مدرسی و گسترش اصطلاحات آن در شعر فارسی آمده، از قبیل رشد و گسترش عقاید محیی‌الدین ابن‌عربی و نفوذ زبان صوفیانه او در قلمرو شعر فارسی که از حدود عراقی و شیخ شبستری آغاز می‌شود و در شاخه‌های مختلف رشد می‌کند و من عقاید خودم را در آن باب، جای دیگر، گفته‌ام و اینجا مجال تکرار آن را ندارم.(۱)شعر عرفانی، قبل از سنائی هم وجود داشته است، یا بهتر است بگوییم تصوف، قبل از سنائی هم، از شعر استفاده می‌کرده است؛ اما شاعری که موجودیت او در تاریخ ادبیات فارسی ثبت شده باشد و به اندازه سنائی بر قلمرو امکانات شعر صوفیانه افزوده باشد نداریم. پیش از سنائی، صوفیه از خصلت رمزی زبان شعر استفاده می‌کرده‌اند، و شعرهایی را که برای مقاصدی جز حبّ الاهی سروده شده بود، در جهت مقاصد خویش به کار می‌گرفتند. نمونه این گونه کاربردها را در بیتهایی که ابوسعید ابوالخیر بر زبان رانده و صاحب «اسرارالتوحید» نقل کرده می‌توان یافت. آن شعرها، به جز چند مورد، هیچ کدام دارای صراحت در معنی صوفیانه نیستند، ولی ابوسعید از تمامی آنها، در جهت مقاصد و عوالم روحی خویش استفاده کرده است.همچنین، شعرهایی که مؤلف تفسیر «کشف الاسرار» نقل می‌کند (جز آنها که از سنائی است) یا آنچه احمد غزالی در آثار خویش آورده و همچنین شعرهایی که عین‌القضات در آثار خویش می‌آورد، اینها همه، شعرهایی ساده و عاشقانه‌اند که صوفیه آنها را در جهت مقاصد خود به کار گرفته‌اند. حتی بعضی از این شعرها، چنان‌که در آثار عین‌القضات دیده می‌شود، شعرهایی به زبانهای محلی (فهلویات) است.سنائی، بر طبق اسناد موجود زبان دری، نخسین شاعری است که از محدوده آن‌گونه شعرها پا فراتر گذاشته و شعرهایی سروده است که جز در قلمرو عرفان، معنای دیگری ندارد، یعنی هدف و قصد گوینده آنها تصوف است و بویژه جهان‌بینی تصوف را درآثار خویش شکل بخشیده است. جای تأسف است که دیوان سنائی، مانند تمام دیوانهای شعر فارسی، از نظم تاریخی برخوردار نیست تا ببینیم سیر این عوالم در ضمیر سنائی چگونه بوده است. آنچه مسلم است این است که سیر تکاملی شعر صوفیانه در آثار سنائی شباهتی دارد به تاریخ تحول تصوف در اسلام: همان‌گونه که تصوف نیز با زهد آغاز می‌شود و جوانب الحادی و شبه الحادی و شطحیات آن اندک‌اندک و در طول زمان رشد می‌کنند، در سنائی نیز گویا چنین بوده است که وی، پس از تغییر حالتی که به او دست داده، به نوعی عالم زهد روی آورده است و من این تغییر حالت او را به هیچ‌وجه ناگهانی نمی‌دانم، چنان‌که در مورد عطار هم آن را قبول ندارم. زیرا در دیوان سنائی، و بخصوص در «حدیقه» او، شعرهایی هست که در ازمنه نزدیک به هم سروده شده و بعضی از عالم زهد است و بعضی از عالم دلبستگیها و اگر «حدیقه» یا بعضی دیگر از مثنویات سنائی را ملاک قرار دهیم، می‌بینیم که معانی زهدی، در کنار معانی روزمره دیگر شعرا (از قبیل مدح و جو) دیده می‌شود و چنین می‌نماید که گوینده همان زهدیات، همان کسی است که هجو هم می‌گوید و شاید هنوز مدح هم می‌کند؛ و اگر از بعضی غزلهای سنائی صرف نظر کنیم، آنچه بر شعر صوفیانه او غلبه دارد، همانا، زمینه‌های زهد و دین‌ورزی است.عطار، با اینکه به لحاظ زبان شعر، در بعضی موارد ورزیدگی سنائی را ندارد، اما در مجموع از کمال شعری بیشتری برخوردار است؛ یعنی، شعرش در قلمروی عرفان، خلوص و صداقت و سادگی بیشتری را داراست و معانی‌ای که به آنها می‌پردازد در حدی فراتر از عوالم سنائی است. مهم‌ترین ویژگی عطار در این است که تمام آثار او در جهت تصوف است و در مجموعه مسلم آثار او («منطق الطیر»، «اسرار نامه»، «مصیبت‌نامه»، کتابی كه به نام «الاهی‌نامه» شهرت دارد، و «مختارنامه» و دیوان) حتی یک بیت که نتواند رنگ عرفان به خود بگیرد نمی‌توان یافت. و او تمام موجودیت ادبی خود را وقف تصوف کرده است.آنچه مسلم است این است که جلال‌الدین مولوی، چنان‌که افلاکی در «مناقب العارفین» آورده است: «سخنان فریدالدین رحمة‌الله علیه مطالعه می‌فرمود.»(۲) شاید همین شیفتگی و ارتباط معنوی میان آنها سبب شده باشد که تذکره‌نویسان داستانی نقل کنند در باب دوران نوجوانی مولوی که به همراهی پدرش به نیشابور آمده و عطار در وجنات او آثار معنویت را مشاهده کرده و «اسرارنامه» را به او هدیه کرد.(۳) خواه این موضوع حقیقت داشته باشد و خواه نه، آنچه مسلم است این است که مولوی برای دو شاعر قبل از خود احترام فوق‌العاده قائل بوده، یکی سنائی و دیگری عطار، و این شیفتگی او نسبت به عطار بیشتر از سنائی است و ارتباط ذوقی و عرفانی آنان نیز بیشتر می‌نماید.تصوف مولوی استمرار تصوف عطار است و تصوف عطار، صورت تکاملی تصوف سنائی است که از جوانب زهد آن کاسته شده و بر صبغه شیدایی و تغنی و ترنم آن افزوده گردیده است و این نکته از مقایسه غزلهای این سه تن به خوبی آشکار می‌شود. در این صوف، شور و وجد بر استدلال و نظام خاص فکری غلبه دارد، یعنی اگر بخواهیم برای مولانا مدرسه خاصی در تصوف قائل شویم، این مدرسه اصول خود را، در نظامی که بر شور و حال استوار است، می‌جوید؛ بر خلاف مکتب معاصر مولانا، محیی‌الدین ابن‌عربی که تابع نظام دیگری است و در آنجا تفکر، و حتی نوعی استدلال و خیره شدن در اسرار زبان عربی و استفاده از مسائل زبان شناسی بر وجد و حال غلبه دارد.(۳) این مدرسه عرفانی، یعنی مدرسه مولانا و عطار، جایی برای مقوله وحدت وجود ندارد و آنچه آنها به نام وحدت می‌خوانند چیزی است تقریباً برابر متضاد شرک و اصلاً با وحدت در اصطلاح اتباع محیی‌الدین رابطه‌ای ندارد.زبان شعر عطار، در قیاس با سنائی نرم‌تر است. و حتی تا حدودی به زبان گفتار نزدیک‌تر. صنعت بر شعر او غلبه ندارد، اگر چه نتوانسته خود را به کل از آن نجات دهد و اصلاً به یک اعتبار، شعر چیزی جز کاربرد استادانه و غیرمرئی همین فوت و فن‌ها نیست، دستِ کم به اعتبار جوانب صوری آن. به هر حال، اگر آثار مسلم او را مورد نظر قرار دهیم و نسخه‌های قدیمی‌تر اساس کار ما باشد، تا حدود زیادی از توجه به صنایع کاسته می‌شود و شعر به سادگی و طراوت طبیعی خود نزدیک می‌گردد. از فضل‌فروشی در آثار او کمتر می‌توان نشان یافت و اگر جایی این نکته ظهور کند نادر است. با این‌همه، او اسیر سنت ادبی حاکم بر عصر و زمانه خویش بوده و بیش و کم ضعفهایی در این راه دارد و بعضی از ابواب «مختارنامه» (باب شمع و پروانه) نمودارهمین ضعف است.با نهایت صداقت باید اعتراف کرد که این گوینده بزرگ، در تمام آثارش گاه چنان گرفتار کوششهای مبتذل فکری و زبانی می‌شود که انسان در شگفت می‌شود که گوینده آن شعرهای والا، آیا همین کسی است که این‌گونه اسیر معانی سست و برداشتهای نادرست از حقیقت شعر شده است؟ پاسخ به این پرسش دشوار نیست، اگر ما بخواهیم معیارهای حاکم بر ذوق و سلیقه انسان معاصر را بر شعر عطار حاکم کنیم، بی‌گمان قسمت عمده‌ای از شعرهای او، برای ما، بی‌ارج و سست و ناتندرست است. اما اگر بدانیم که در قرون و اعصار گذشته معیارهای دیگری نیز بر ذوقها حاکم بوده و شاعران نمی‌توانسته‌اند به کلی رشته آن علایق را در سنت شعری خود قطع کنند، آنگاه، خواهیم دانست که این ضعفها اموری طبیعی است.

پانوشت

۱. درکتاب «زبان شعر در نثر صوفیانه»

۲. افلاکی، شمس‌الدین، «مناقب العارفین»، به نقل فروزانفر، ۷۰.

۳. تذکره دولتشاه، ۱۴۵.

۴. مولانا اصولاً گویا استنکاری هم نسبت به محیی‌الدین و آراء و کتب او داشته است. شاهد این موضوع آنکه در یک مورد در کتاب «مناقب العارفین» افلاکی داستانی نقل شده است که در آن، مولانا به نام زکی را بر «فتوحات مکی» ابن‌عربی رجحان داده است و همین خود بهترین نشان‌دهنده تمایز این دو شیوه عرفانی است؛ عرفان ابن‌عربی، که بر نوع نظم و دلیل و دستگاه خاص استوار است(فتوحات مکی) و عرفان مولانا که بر ذوق و وجد و حال (آواز قوال) متکی است: «همچنان از عرفای اصحاب منقول است که بعضی علمای اصحاب در بابت کتاب فتوحات مکی چیزی می‌گفتند که عجب کتابی است که اصلاً مقصودش نامعلوم است و سر حکمت قایل نامفهوم، از ناگاه زکی قوال از در فرمود.» (مناقب العارفین، چاپ تحسین یازیجی، انقره، ۱۹۵۹/۱،۴۷۰)

- به نقل از: «مختارنامه»، مجموعه رباعیات فریدالدین عطار نیشابوری، تصحیح و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی. چاپ دوم (با تجدید نظر و اضافات)، انتشارات سخن.

پيام هاي ديگران ()

 
 

جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

زندگی نامه عطار نیشابوری

 

فریدالدین ابو حامد محمد بن ابو بکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری یکی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است . بنابر آنچه که تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق ، می دانند . او در قریه کدکن یا شادیاخ که در ان زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد . از دوران کودکی او اطلاعی در دست نیست جز اینکه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که بسیار هم در این کار ماهر بود و بعد از وفات پدر فریدالدین کار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود . او در این هنگام نیز طبابت می کرده و اطلاعی در دست نمی باشد که نزد چه کسی طبابت را فرا گرفته ، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی که آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستان های مختلفی بیان شده که معروف ترین آن این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت : تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد . او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین اکاف رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود . عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در همین سفرها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی رسید . گفته شده در هنگامی که شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می کرد که در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود ، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین که در آن زمان کودکی خردسال بود داد . عطار مردی پر کار و فعال بوده چه در آن زمان که به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود که به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است . در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را ۶۲۷هجری .ق ،دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنابر تحقیقاتی که انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده که او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یک سرباز مغول به شهادت رسیده که شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود کشکول این واقعه را چنین تعریف می کند که وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است .

مقبره شیخ عطار در نزدیکی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد .

ویژگی سخن


عطار یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است . سخن او ساده و گیراست . او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه را که همان آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش است انتخاب کرده او اگر چه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استادانی هم چون سنایی را ندارد ولی آن گفتار ساده که از سوختگی دلی هم چون او باعث شده که خواننده را مجذوب نماید و همچنین کمک گرفتن او از تمثیلات و بیان داستان ها و حکایات مختلف یکی دیگر از جاذبه های آثار او می باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نیز به مدح و ثنای این مرشد بزرگ پرداخته اند چنانکه مولوی گفته است : عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آمدیم

معرفی آثار


آثار شیخ به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می شود . آثار منظوم او عبارت است از : 

۱- دیوان اشعار


که شامل غزلیات و قصاید و مثنویات او عبارت است از : الهی نامه ، اسرار نامه ، مصیبت نامه ، وصلت نامه ، بلبل نامه ، بی سر نامه ، منطق الطیر ، جواهر الذات ، حیدر نامه ، مختار نامه ، خسرو نامه ، اشتر نامه و مظهر العجایب . از میان این مثنوی های عرفانی بهترین و شیواترین آنها که به نام تاج مثنوی های او به شمار می آید منطق الطیر است که موضوع آن بحث پرندگان از یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است که منظور از پرندگان سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است که عطار در این منظومه با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه سخن می گوید که این منظومه یکی از شاهکارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجایب و لسان الغیب است که برخی از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخی دیگرمعتقدند که این دو کتاب منسوب به عطار نیست .

۲- آثار منثور:

یکی از معروف ترین اثر منثور عطار تذکره الاولیاء است که در این کتاب عطار به معرفی ۶۹ تن از اولیاء و مشایخ و عرفای صوفیه پرداخته است .

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

 

يا لطيف

به بهانه ی سالگرد شهادت سيّد مرتضی آوينی مختصری از زندگينامه و فعّاليّت های اين شهيد گرانقدر را می آوريم.

مرتضی آوینی

سیّد شهیدان اهل قلم

 

سال ومحل تولد : ۱۳۲۶ شهر ري

سال و محل شهادت : ۲۰ فروردين ۱۳۷۲  -  فكه

شهيد سيد مرتضي آويني در سال ۱۳۲۶ در شهر ري متولد شد. وي پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در زادگاهش ؛ وارد دانشگاه شد و در سال ۱۳۵۴تحصيلاتش را تا سطح فوق ليسانس در رشته معماري دانشگاه تهران به پايان رساند.

شهيدآويني در سال ۱۳۵۸ با آغاز كار جهاد سازندگي به عزيزان جهادگر پيوست و از اوايل سال ۱۳۵۸ فيلم سازي و تهيه برنامه هاي تلويزيوني را در گروه جهادسازندگي صدا و سيما آغاز كرد. مجموعه برنامه هاي به يادماندني« خان گزيده ها» ، « حقيقت» ،      « روايت فتح» و« سراب» بخشي از فعاليت هاي۱۰ساله وي مي باشند.

وي علاوه بر تهيه مجموعه روايت فتح كار نگارش و گويندگي متن آن را نيز برعهده داشت.

شهيدآويني از سال ۱۳۶۷ همكاري اش را با حوزه هنري آغاز كرد و در سال ۱۳۶۹ سردبيري مجله هنري« سوره» را برعهده گرفت و در همين سال دفتر تحقيقات و مطالعات ديني حوزه هنري را بنيان گذاري نمود. شهيد آويني بيش از يك سال عهده دار هدايت واحد سناريوي حوزه هنري بود.

زنده ياد آويني سرانجام پس از سال ها حضور فعال و مستمر و خستگي ناپذير در صحنه هاي انقلاب و خطوط مقدم نيروهاي فرهنگي و نظامي در حالي كه براي فيلم برداري و تهيه برنامه روايت فتح در منطقه فكّه به سر مي برد در اثر انفجار مين به آرزوي ديرينه اش نائل شد و به حق پيوست.

عمق انديشه قدرت بيان و قلم زيباي آويني چنان بود كه مقام معظّم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي او را « سيد شهيدان اهل قلم »خواندند و اين تعبير زيبا در كمال ايجاز و صراحت همه وجوه مختلف شخصيت آن شهيد را بازگو نمود.

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

چهارشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٥

 

                               بـه نـام اوليـن واژه ســاز دفتــر آفرينـش

نام این وبلاگ براساس نام قدیمی شهرستان ساحلی چادگان در استان اصفهان انتخاب شده است.

پيشينه تاريخي

به گفته هرودوت اولين مردماني كه سر از فر مان آشوريان پيچيدند،مادها بودند . مادها پيش از آنكه به قدرت برسند و بر مسند حكومت تكيه زنند ،در برابرآشور  اتحاديه اي از شش طايفه به نام هاي پارتاكنيان،بوسيان،استرو خانيان،اريزانتيان،بوديان ومغها تشكيل داده بودند وعلي الرغم اينكه پراكنده و دور از هم به سر مي بردند اين تشكل سبب قدرت و نيرو مندي مادها بود.ايران باستان (قبل از ميلاد مسيح)داراي استانهاي مختلف و وسيعي بوده از جمله ماد پارت وپارس. پارس در قسمت جنوب و جنوب غربي ،پارت مشتمل بر سرزمينهاي خراسان،سيستان و بلو چستان تا شمال شرقي درياي خزر،و ماد كه بر دو قسم بوده شامل ماد كوچك در آذر بايجان و قسمتي از كردستان ،و ماد بزرگ در تمام نواحي مركزي و غرب ايران از جمله كرمانشاه ، همدان،ري،اصفهان وسواحل درياي خزر.در اين زمان به علت سكونت پارا تاكن ها در نواحي اسپدانا (اصفهان)اين ناحيه را پرتيكان ناميدند.امپراطوري هخامنشيان شكل توسعه يافته دولت ماد بود و به علت تصرفات فراوان ،مرزهاي جغرافيايي ايران به حد نهايت خود گسترش يافت . داريوش به جهت كنترل و اداره كشور، ايران را به ساتراپ يا ايالت هاي متعدد تقسيم كرد . يكي از اين ساتراپ ها پرتيكان بوده كه از آباد ترين نقاط مركزي ايران  محسوب مي شده است و تنها جاده اي كه آپادانا را به شوش پايتخت زمستاني پادشاهان هخامنشي وصل مي كرده از اين منطقه گذر مي كرده است.ايالت پرتيكان علاوه بر موقعيت مناسب اقتصادي و عمراني به دليل عبور دو شاهراه بزرگ از اهميت سياسي ،اداري و نظامي نيز  برخوردار بوده است. با سقوط دولت هخامنشيان و به قدرت رسيدن اسكندر ،سپاه او كليه متصرفات دولت هخامنشي را ميدان تاخت و تاز خود قرارداده در اين ميان ساتراپ پرتيكان نيز مستثني نبود . اسكندر پس از آنكه تخت جمشيد راتصرف كرد و آن را در آتش سوزاند ، چون شنيد داريوش به ماد رفته ،عازم آنجا شد وپرتيكان را مسخر گرديد.نخستين اقدام اسكندر مقدوني براي اداره مناطق وسيع  اشغالي ،ايجاد ساتراپ نشين ها و شهر هايي در مناطق مذكور بود اما مسئوليت هاي نظامي و مالي را از وظايف آنها گرفت و براي هر كدام ماموريني مخصوص تعيين كرد،به جز سه ناحيه كه ترتيب ساتراپ نشين زمان داريوش مورد موافقت اسكندر قرار گرفت از جمله ايالت پرتيكان كه به علت كوهستاني بودن تسلط كامل بر آن دشوار به نظر مي رسيد .اسكندر در اواخرزمامداريش و به سبب تفكر اختلاط فر هنگ شرق و غرب در كنار اكثر شهر هايي كه تسخير مي كرد كلني نشين هايي تاسيس كرد و يوناني هايي كه قدرت جنگ كردن را نداشتند همراه با مهاجرين تازه وارد ديگر را در آنها سكني مي داد و همه اين شهرهارا اسكندريه ناميد .اسكندر در ايران دوازده شهر به نام اسكندريه بنا كرد از جمله در ايالت پرتيكان و چون بسياري از بازرگانان و پيشه وران به منظور انجام معاملات سودمند در ممالك شرقي به دنبال اسكندر حركت مي كردند در اين شهرهاي جديد سكونت اختيار كرده وبه فعاليتهاي صنعتي و بازرگاني مي پرداختند و تجارب خود را به ديگران منتقل مي كردند و اين همان دوره كوتاه آرامش و آباداني در ايران بود كه با مرگ او اين آرامش اتمام يافت .
اما پرتيكان يا فريدن بر گرفته از نام فريدون يكي از پاد شاهان پيشدادي ايران است . هنگامي كه فريدون شيرخواره بود ضحاك پدرش را كشت .مادرش فرانك او را برداشت و در بيشه زاري پنهان شد .ضحاك كه از منجمان شنيده بود تباهي او به دست فريدون خواهد بود همواره در جستجو بود تا او را نابود نمايد .روزي به بزرگان كشور گفت، من دشمني دارم كه اكنون كودك است و بايد مكتوبي بياوريد كه من تا به حال به جز كار نيك نكرده ام و از پير و جوان به اين امر گواهي بگيريد . در اين حال پسر مرد آهنگري به نام كاوه را به گواهي دعوت كردند كه او نپذيرفت و آنگاه ضحاك حكم قتلش را صادر نمود. در اين هنگام كاوه از ظلم و ستمي كه  ضحاك بر او با قتل فرزندانش و ديگر مردمان روا داشته بود و مغز آنان را خوراك ماران نشسته بر شانه هايش كرده بود به خروش آمد و چرم پاره پيشدامنش را بر سر چوبي علم نمود و فرياد تظلم خواهي سر داد .مردم كه از ستمكاري ضحاك به ستوه آمده بودندبه گردش در آمده و در كار زاري ضحاك كشته شد و فريدون به پادشاهي رسيد  .فريدون كاوه را سپه سالار لشگر خود داشت و حكومت اسپادنا (اصفهان)را بدو سپرد ودرفش كاوياني را به رايت آزاديخواهي در همه جا بر افراشت.فريدون پس از مرگ كاوه او را در كودليه در كنار فرزندش قارون به خاك سپرد كه اكنون به مشهد كاوه معروف است .آنچه مورخين بدان اشاره نموده اند اين است كه پاراتاك يا چادگان در زمان هخامنشيان در محلي به نام آبخفته و چقاگرد بوده است. هنگامي كه اسكندر مقدوني هجوم آورد و تمام آنجا را ويران كرد ، چادگاني ها در جايي به نام چاق نشين در جوار زاينده رود كپر نشين يا چادر نشين شدند و بعد قلعه اي به نام قلعه نادر ساختند و مركز چادگان را قلعه نادر ناميدند . در مجاورت شهر فعلي چادگان روستايي است به نام سمندگان كه جايگاه جيران واسبان منطقه بوده و به قولي زرتشتيان آتشكده اي در سمندگان و آبخفته احداث كردند.آغاز سلسله صفويه فراز ديگري از تاريخ كهن اين سرزمين را مي گشايد .

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥

 

                                                    با سلام

بهاران فرا رسید؛ بهاری که از یک سو با آمدنش خون سبز را در رنگ های طبیعت 

می پراکند و از دیگر سو، فریاد صلح عاشورا و سرخی شهادت را در چهچهه ی بلبلان ، همهمه ی باد و تندر ابرهای بهاری طنین انداز کرده است.

اربعین مژده غم ، با خود به همراه ندارد ، بلکه رقص شمشیر عدالت خواه است در آسمان تیره ی زر و زور و تزویر حاکمیت . از این رو نوروز را به رسم سنت کهن و خردمندانه نیاکان و اربعین را به رسم تجلیل از جویندگان راه حقیقت ارج می نهیم .

سال خجسته باد ، ماه فرخنده باد و روز پیروز باد

 

پيام هاي ديگران ()

 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  
قالب وبلاگ